تبليغاتX
سه تی لیته - یک تراکتور-دو عمله-سه دختر-یک خیابان خلوت (این ها چه چیز را تداعی می کند؟)

سه تا دختر 19 ساله

خیابانی حوالی ولنجک، تهران

دو تا عمله سوار بر یک تراکتور

مشکل دخترها: خستگی و حوصله پیاده روی نداشتن

راه حل مشکل مذکور: اتو زدن

مانع اصلی راه حل مشکل مذکور: خلوت بودن خیابون و نبودن دوزار آدم حسابی

و مشکل حل می شود.

(صدای چرخ های یک ماشین سنگین، احتمالا ماشین خاک برداری می آید، ما شهری ها به همه نوعش می گوییم تراکتور!)

(ذهن خود را درگیر این سوال بکنید که آیا تراکتورها بوق دارند؟!)

دو تا موجود مذکر (از ذکر سنشان عاجزم) سوار بر تراکتور نزدیک می شوند و با لبخندی کریه به دخترها نگاه می کنند

(درگیری ذهن دوم: به کجای دخترها؟؟)

مشکل دوم دخترها: قادر به جلوگیری از خنده خود نبودن

عمله ها سوار بر تراکتور، وقتی پاسخی نمی گیرند دور می شوند.

(درگیری ذهن سوم: یک تراکتور گنجایش پنج آدم را دارد یا خیر؟)

شلیک خنده دخترها که خیال می کنند از دست آن دو مزاحم راحت شده اند.

...

خنده همان و ...

بازگشت عمله ها با تراکتور همان!

 

 

و این ماجرا خیالی نیست هرچند برای من اتفاق نیفتاده و برای خواهرم اتفاق افتاده!

(نکته اساسی: بهترین داستان آن است که به شما درگیری های ذهنی را خیلی واضح و روشن بگوید تا شما بیخود زحمت نکشید به این فکر کنید که "خب الان به چی فکر کنم؟"!)

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:10 توسط ستاره |