تبليغاتX
سه تی لیته - امشب

فکر می کنم امشب اشتباهی پیش آمده. همه چیز خراب است. خبررفتن پشت خبر رفتن. یافتنی و سپس از دست دادنی فی الفور اولی اش بود. بعدی مرگی بود که چندی در کمین بود. سیّم ترک وطن بود. اگر بخواهم بگویم باز هم هست چهارم هم دارد، پنجم نیز و بگیر برو تا آخر.

دیگر خبرها مرا شگفت زده نمی کنند. اگر هم به کسی بگویم "اوه جدی؟" آن قدر عمیق نیست که بشود گفت خنجرش فرو رفته. اما در عوض کلی غمگینم می کنند. و دیگر انگار آن غمگسارهای قدیمی هم نیستند.

می خواهم بِکَنَم و بروم. می پرسید کجا؟ همین جا، جایی ندارم بروم. همه جا که اینجا نمی شود. اینجا من بچگی ام را دارم و اگر از آن جدا شوم انگار نصف جهان را از من گرفته اند.

اما اغراق می کنم. روزی خواهم رفت و شما را تنها خواهم گذاشت با یک دنیا حسرت و آه و افسوس و فغان.

باز هم خیالات به سرم زده. دیگر نه هیچ حسرتی و آهی و افسوسی و فغانی.

کنجم رو تا ابد هیچ کس پر نخواهد کرد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 0:51 توسط ستاره |